خرید بک لینک
ما ، به اصطلاح فلاسفه ! بر خلاف آنچه مردم میپندارند ، آنقدر آزاد نیستیم که جسم و روان و جان خود از هم تفکیک کنیم ! چرا که در کل ، ما به چیزی معتقد نیستیم .... ما قورباغه های خونسرد و زبان درازی نیستیم . برای ما زیستن یعنی تبدیل پیوسته ی آنچه که هستیم و آنچه که به ما مربوط میشود به مغاک .. غریزه ی زندگی و لذات حاصل از آن ،، همواره در ما حرف اول را می زند. کل مضمون عرایضم در این مقال همین یک جمله ی پیشین بود !! * شاید شر و ور نوشته باشم ....... شرایطم خاص بود .. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:39

هنگام .................. که گریه می دهد ساز . آن دود سرشت ،،، ابر بر پشت هنگام .................. که نیل چشم .... دریا از خشم به روی می زند مشت ! آن دیر سفر .. که رفت از من غمزه زده .. عشوه ساز داده دارم به بهانه های مانوس تصویری از او .. به بر گشاده .... لیکن چه گریستن .. چه طوفان خاموش شبی ست ....... هرچه تنهاست مردی در راه می زند نِی و آواش .. فسرده برمی آید تنهای دگر منم که چشمم طوفان سرشک می گشاید ....... هنگام .................. که گریه می دهد ساز . آن دود سرشت ،،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:39

چقدر نبودم ...و اکنون تهی از خویش با کوله باری خاک خورده ولی خالی قلم ناتوانی خود را می فرسایم ......غروب ناخواسته ، پرایزنر به گوشم خورد و فهمیدم که چقدر دور شدم . چقدر دور شدم ..از آنچه که دوست داشتم ، از خودی که لذت میبردم .فاصله ی میان خودی و بیخودی فقط یک موزیک بود . احمقانه ست 11 سال فاصله داشتم ولی اکنون ، بی حضور خودم ، کنارش نشستم و می گریم و می نویسم ............سرشار از تهی ام .جسمم برای خودم .زمان هم که در این بین جولانِ طغیان می دهد و سفیدت میکند ..............ای کاش کسی یادمان می دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:39

......

کوهِ قاف ، حِجاب تاریکی است
چاهی دارد که خورشید در آن می خوابد
لانه ی سیمرغ است و حافظِ آتش زرتشت ..
آنجا پرگارِ حیات است !
ولی میگویند کوهِ قاف ، جِن دارد
زشت و خودکامه ، تشنه ی خون
یاغی و غارتگر ، خون میخواهد !
اما دروغ می گویند
کوهِ قاف ، نهایتِ انسان است
عاقبتِ خوبی هاست
گواهِ قافله ست در سکوتِ روستا
صراحتِ خوبی است در شقاوتِ حاکم ....


برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 3:39

کوهِ قاف ، حِجاب تاریکی است
چاهی دارد که خورشید در آن می خوابد
لانه ی سیمرغ است و حافظِ آتش زرتشت ..
آنجا پرگارِ حیات است !
ولی میگویند کوهِ قاف ، جِن دارد
زشت و خودکامه ، تشنه ی خون
یاغی و غارتگر ، خون میخواهد !
اما دروغ می گویند
کوهِ قاف ، نهایتِ انسان است
عاقبتِ خوبی هاست
گواهِ قافله ست در سکوتِ روستا
صراحتِ خوبی است در شقاوتِ حاکم ....

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 14:12

چقدر نبودم ...و اکنون تهی از خویش با کوله باری خاک خورده ولی خالی قلم ناتوانی خود را می فرسایم ......غروب  ناخواسته ، پرایزنر به گوشم خورد و فهمیدم که چقدر دور شدم . چقدر دور شدم ..از آنچه که دوست داشتم ، از خودی که لذت میبردم .فاصله ی میان خودی و بیخودی فقط یک موزیک بود . احمقانه ست 11 سال فاصله داشتم ولی اکنون ، بی حضور خودم ، کنارش نشستم و می گریم و می نویسم ............سرشار از تهی ام .جسمم برای خودم .زمان هم که در این بین جولانِ طغیان می دهد و سفیدت میکند ..............ای کاش کسی یادمان می داد که خیلی زودتر از این باید تکلیفمان را روشن کنیم...... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 4:23

مذهب ، اصولاً در زمینه های منفی اعم از فریب و تزویر و جهالت و دگماتیسم ، رشد می یابد و سخت جانی و تحکم ایمان و باورهای مذهبی ، ناشی از همین زمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 16:48

خدایان کهن مدتی پیش مرده اند و در حقیقت این یک مرگ خوب و لذت بخش برای ایشان بود ! مرگ آنان چنان نبود که تا صبحدم جان بکنند ! برعکس آنها به یکباره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 16:48

ما ، به اصطلاح فلاسفه ! بر خلاف آنچه مردم میپندارند ، آنقدر آزاد نیستیم که جسم و روان و جان خود از هم تفکیک کنیم ! چرا که در کل ، ما به چیزی معتقد نیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 16:48

هنگام .................. که گریه می دهد ساز . آن دود سرشت ،،، ابر بر پشت هنگام .................. که نیل چشم .... دریا از خشم به روی مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 16:48

همينجام .

جاي ديگه اي نيستم .

در سن و سالي كه بايد پيشرو افكار گذشته ام باشم .. در حال

مكاشفه ي حواشي و اكناف خودم !

+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ساعت 20:14 نويسنده مـــانـــی فـــــرنــــود |

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 21:36

خيلي نوشتم . اما همه اش را پاك كردم . از خودم بدم مي آيد وقتي از استحاله هاي خودم مينويسم . افتاده ام به سكسكه ... زير دندانهايم حرفهاي پوسيده اي هست كه با گفتنش ، فقط رغبت زندگي را در خود ميكاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 21:36

روزمرّگي ........... كمتر كسي رو ميشناسم كه روزمرگي نكنه . كار ميكنه براي بيكار نبودن . نفس كشيدن . خوردن و ريدن و خريدن . و اگه چيزي ته حقوقش موند ؛ ميره الواتي و عشق و حال . فكر ميكنم كه ما آدمها ؛ آنقدر كادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 21:36

حالا میتوانی برگردی .. و بنگری میان گودی چشمانم و پلک های نیمه افتاده ام که تصویر تو را خواب می بینند ! اگر بخواهی چشمانم را دست فروش میکنم پاهایم را در خیابان جا میگذارم دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 21:36

بزرگترین دغدغه فکری دوران جهالتم این بود که قبل از هستی , نیستی وجود داشته یا هستی فعلی زاده ی هستی بزرگتر و ماورائی دیگری بوده که باز خود زاده ی هستی بزرگتری دیگر و شاید نیستی باشد و به همین منوال به عقب تر ..... و عقب تر گاوهایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین زمانی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 21:36

صفحه بندی