خدایان کهن مدتی پیش مرده اند و در حقیقت این یک مرگ خوب
و لذت بخش برای ایشان بود !
مرگ آنان چنان نبود که تا صبحدم جان بکنند ! برعکس آنها به یکباره
سر به خنده دادند و آنقدر خندیدند که ..... مُردند !
و آن هنگامی بود که یکی از خدایان در نظر ایشان سخنی
کفرآمیز گفت : ( فقط یک خدا بیشتر نیست )
بدین سان یک گونه ی تقلیدی خدا ، یک خدای حسود ، خود را
فراموش کرد و ادعای محوریت نمود .
و تمام خدایان شروع به خنده کردند و کرسی ها و تختهای آذین
خود را تکان دادند و فریاد زدند :
پس معنی خدایی این نیست که خدایانی وجود دارند ،
بلکه این است که خدایی وجود ندارد ؟؟!!
هر که گوشی دارد بشنود ......!
..............................................................................
فردا ..........
تولدی روایت میشود !
گاه گاهی
تپش کلمات ژولیده
یکان یکان .. می ترکد
از یک درد ....
و خنده هایت
که درون اشک
آهسته می میرد ......
ببین !
من
واژه واژه ات را حرمت نهادم
به بهای پوچی چشمانم !!
برچسب:
نویسنده: آبتین زمانی