بدوا" از دوستانی که بدون درج نام و آدرس , پیام خوب و بد میگذارند
میخواهم که دیگر تکرار نکنند . علاقمندم که بدانم دوست و دشمنم ( اگر
در حد داشتن دشمن باشم ) چه کسانی هستند . شاید باب آشنایی باز شود.
سپاس از همراهانی که علیرغم بی میلی ام به نوشتن , هنوز مرا میخوانند
و انتظار نوشتن دارند .
*******************************************
از این در هراس نباشید که من , از این افسانه اخلاقی زیاد بگویم !
از بی مبالاتی مکاتب در برابر شعور بشر و حقوق ایشان در لذایذ زندگی.
من خود چندان باورش ندارم .
تنها چیزی که به تو می آموزم , حکمت زندگی ست . زیرا که اندیشیدن
این روزها دغدغه بزرگی است .
حکمت زندگی , همان روزمرگی ست ,, باری به هر جهت بودن .... !
زمانی که جوان بودم , نتیجه کارهایم را از دور دنبال میکردم و
خود را خسته و دلزده از همه چیز میکردم و آنقدر پایبند مکاتب و ادیان و
تلقینات خانواده و جامعه و گذشتگان خود بودم که هیچ کاری نمیکردم ؛
میترسیدم که کارهایم همگی گناه باشد !
اما به ناگهان خود را برای عاشق شدن , آغشته به هر گناهی نمودم .
آنگاه بود که آرامش جسمی خود را با گناه کردن , یافتم !
من اکنون آرامش جسمی خود را مدیون آلودگی روح طغیانگرم هستم !
من مدتهاست دلیرانه به سوی هر چیزی دست برده ام و گمان برده ام
نسبت به آن حقی دارم !
استنباط من آن بوده که باید گوشه ای از هرچیزی برای من باشد .
خود را غرق گناهان تعریف شده ی اجداد خود نمودم بی آنکه اندکی
پشیمان باشم !
روال حیات من , گردش مستمر و طغیانگر روح من , اندیشه در
افکار متعدد , و هویت زوربایی من !! موجب گردید که به گناه
اعتقادی نداشته باشم .
از امور پایدار , بیزارم .........
برچسب:
نویسنده: آبتین زمانی